تبليغاتX
یادداشتهای یک ژورنالیست آماتور
خبرنگاران معاونت فرهنگي هنري شهرداري تهران در اعتراض به شفاف نبودن عملكرد مالي ، فشارهاي غير حرفه اي ، ارائه نكردن فيش حقوقي و اخراج غير موجه خبرنگاران  و ... اعلام كرده اند ، تا رفع اين مشكلات دست از اعتصاب بر نخواهند داشت .

يك منبع آگاه در پايگاه خبري اين معاونت با اشاره به مشكلات ايجاد شده براي خبرنگاران در اين سازمان گفت : اين خبرنگاران در اعتراض به عملكرد و دخالت هاي مدير مالي اين موسسه و دخالت افراد غير مرتبط و اعمال فشار به اعضاي تحريريه قصد ترك كار و يا قصد استعفاي جمعي دارند .

گفته مي شود تغيير مكرر مديران برخي از فرهنگسراها ، عزل و نصب بيش از اندازه و اصرار بر برخوردهاي سليقه اي بعد از زمزمه بركناري احمد نوريان از سمت معاونت فرهنگي شدت يافته است .

+ نوشته شده در  ساعت 12:2  توسط حمید جعفری  | 

در تحلیل فوکو ، جامعه تشکیل شده از یک برج مرتفع و تعدادی اتاقک که به صورت دایره در اطراف  آن ساخته شده اند که نمی توان از هر کدام از اتاقک ها نوک برج و یا اتاق های دیگر را مشاهده کرد ولی از بالای برج می توان اتاقک ها را دید . این نوع از دیدن بدون آنکه دیده شد ، می تواند الگویی را برای کنترل نامحسوس اتاقک ها و افراد داخل آن به کار برد .

به صورت کاملاً کاربردی این گونه از کنترل آسان ترین و مفید ترین نوع کنترل است که حتی اگر کسی هم در برج مراقب کسی دیگر نباشد ، افراد داخل اتاقک ها با این تفکر که تحت مراقبت هستند به کار خود می پردازند .

ساختار اجتماعی در صورت استمرار به یک باور اجتماعی منتهی می شود که خود سر آغاز ذهنیت اجتماعی مشترک برای يك جامعه است . در واقع جامعه از طریق پیروی از اصول نظام مند شهری و برنامه ها و راهکار های شهر به یک نوع درونی سازی مفاهیم مي رسد. از اين گونه تلقي ها  شاید در این میان بتوان به زنجیره انسانی سبز در روزهای قبل از انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری اشاره کرد که در موارد مشابه نیز به طریق درونی سازی رنگ حزبي یک نامزد ریاست جمهوری در تبليغات انتخابات  می انجامد .

اندیشه اتوپیایی که برج سازی  را به وجود آورد باعث تغییر در ماهیت پرداختن به نشانه شناسی و  اسطوره در شهر شد . با حضور برج هايي در تهران كه به نوعي نمادي از قدرت و القا قدرت فوكويي هستند مي توان به  آنچه این روزها موسوم به موج سبز در تهران رواج يافت اشاره كرد كه شمایلی جدید را برای شهر من ، شهر ما ، شهر سبز ، شهر ایران ؛ تهران بنا کرده است !

* پي نوشت : برج و برج سازي نماينده قدرت و توتاليتاريسم ( تماميت خواهي ) است و اعتراض هاي مدني بر اساس نطريه ترسيمي فوكو ، به عنوان مقابله با قدرتي است كه برج ها نماينده آن ها هستند .

+ نوشته شده در  ساعت 10:58  توسط حمید جعفری  | 

 

1

دورنمای فعالیت  اصلاح طلبان پیچیده تر ار قبل می شد. در انتخابات نهم ریاست جمهوری ، تلاش های مشابه برای رسیدن به اجماع بر روی یک کاندیدای واحد با شکست مواجه شد که بخشی از دلایل  آن به تمایل کروبی برای ماندگاری در صحنه انتخابات برمی گشت. پس بسیار ساده انگارانه بود که با معادله یک مجهولی مهندس یا خاتمی یا شیخ اصلاحات ، به استقبال  دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری یا به قول مهندس بزرگترین جشنواره جمهوریت رویم . خاتمی  با پیش سفرهای انتخاباتی خود بیشتر سعی داشت با بررسی اوضاع موجود و حاکم بر  فضای سیاسی کشور به اعلام نامزدی خود در این دوره از انتخابات بیشتر فکر کند و تصمیمی قاطع اتخاذ کند اما اتفاقاتی مي افتاد که پنجمین ریس جمهوری ایران چنین پیشنهادی را مطرح می کند ؛ یا من یا مهندس .


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت 18:31  توسط حمید جعفری  | 

 

با سردبیر خبرگزاری در حال رایزنی بر سر مسائلی که یکی از آنها سپردن وقت بیشر برای روزنامه یاس نو بودیم  که ناگهان یاس نو توقیف شد !

+ نوشته شده در  ساعت 10:20  توسط حمید جعفری  | 

عاشقان

سرشکسته گذشتند،

شرمسار ترانه های بی هنگام خویش.

و کوچه ها

بی زمزمه ماند و صدای پا.

 

  سوسن شريعتي زماني كه خبر لغو امتياز مجله " مردم و جامعه " را مي شنود مي گويد : " اميدوارم روي شما زياد و پوست شما كلفت باشد !‌"

+ نوشته شده در  ساعت 18:35  توسط حمید جعفری  | 

 

بدون هیچ مقدمه ای اصل مطلب را می گویم : اگر قديسيني که کتاب « انجيل » مقدس را نوشته اند، زن بودند، در اين صورت ، اولين شب عصر مسيحيت را چگونه تعريف مي کردند ؟

 قديسه ها خواهند گفت که حضرت جوزف اوقاتش تلخ بود . در طويله اي که نوزاد، مسيح کوچک، که در گهواره اي از کاه، مي درخشيد، همه مي خنديدند: مريم باکره، فرشته هاي کوچک ، چوپان ها ، بز ها، گاو و خر، مغ هايي که از شرق آمده بودند و ستاره اي که آنها را تا بيت اللحم هدايت کرده بود ، همه و همه مي خنديدند ، جز يکي، آنهم جوزف که غمگين، زمزمه مي کرد : « من دختر مي خواستم»!

 

+ نوشته شده در  ساعت 11:53  توسط حمید جعفری  | 

-  محرمانه باید بگویمت عجیب دلم برایت در لحظه تنگ می شود . روبرویم می نشینی با نی نی چشمانت حقیقتی را می چینی و با من تقسیم اش می کنی .

-  محرمانه نگاهم می کنی ! محرمانه باران را به خاطرم می آوری ، صدایش را ! محرمانه دستم را می گیری ! محرمانه بگویمت ...

-  چه حرفی برای گفتن خواهم داشت ؟! تو می آیی ! آمده ای ! باران هم می بارد ! هنوز می شود به راه رفتن من خندید ، هنوز می شود حسادت را در چشمان مردم خواند ، هنوز می شود استراغ سمع کرد! محرمانه بگویمت ...

- محرمانه کنارم می نشینی ، محرمانه در گوشم نجوایی می کنی ، محرمانه  - انقدر محرمانه – که به اسم هم صدایم نمی کنی ! محرمانه از هم خداحافظی می کنیم . برایم دستی تکان می دهی ، می روی ، می دانم نگران بی سرپناهی ام در باران هستی . می روم ! چه حس محرمانه گم شدنی ! محرمانه باید بگویمت ؛ دوست داشتن تو می شود گم شدن ...

+ نوشته شده در  ساعت 22:33  توسط حمید جعفری  | 

 

سین هفتم
سیب سرخی است
حسرتا
که مرا
نصیب
از این سفره سنت
سروری نیست


شرابی مرد افکن در جام هواست
شگفتا
که مرا
بدین مستی
شوری نیست


سبوی سبزه پوش
در قاب پنجره
                   آه
چنان دورم
که گویی جز نقش بی جانی نیست


و کلامی مهربان
در نخستین دیدار بامدادی
فغان
که در پس پاسخ و لبخند
دل خندانی نیست

بهاری دیگر آمده است
آری
اما برای آن زمستان ها که گذشت
نامی نیست
نامی نیست

*الف - بامداد

+ نوشته شده در  ساعت 23:59  توسط حمید جعفری  | 

 حس دلتنگی ای که امروز داشتم درست مثل لحظه ای بود که روی صندلی هوا پیما نشسته بودیُ و هوا پیما در  حال آمدن ُ و پریدن ! تو می آمدی ! شاید هم  درست مثل لحظه ای بود که روی صندلی هوا پیما نشسته بودی ُ و هوا پیما در حال رفتن ُ و پریدن ! تو می رفتی ! خلاصه بگویم ات حس دلتنگی ای که امروز داشتم درست مثل لحظه هایی است که تو می آیی اما نمی مانی ، می روی اما باز هم  نمی مانی !

اما این روزها هنوز نیامده و نرفته ، آمده و رفته حس دلتنگی به سراغم آمده .  تو رفته بودی یا نرفته بودی ، آمده بودی یا نیامده بودی ، ولی حس دلتنگی ای که امروز داشتم درست مثل لحظه ای است  که گویا حوالی همین روزهای نزدیک به گزارش هواشناسی  باز خواهی آمد .

+ نوشته شده در  ساعت 21:28  توسط حمید جعفری  | 

 

آمدن یا نیامدن مسئله این نیست ؛

مسئله ناموسی است !

 "  در پی اعلام کاندیداتوری میر حسین موسوی و انتشار برخی شایعات مبنی بر انصراف سید محمد خاتمی از عرصه انتخابات وی تاکنون هیچ گونه موضع رسمی در این خصوص اعلام نکرده و بر اساس گزارشات رسیده رئیس دولت اصلاحات تا هفته جاری در خصوص ماندن یا انصراف از تدوام حضور در عرصه انتخابات بیانیه ای را منتشر خواهد کرد. "

 

روز – داخلی – تحریریه  یک جریده

 ساعت هشت صبح است و الف . جیم  در حال بررسی اخبار بین الملل است . عبوس و ناراحت نشسته است و مدام با تلفن صحبت می کند . انگار که خبر خوبی را مخابره نمی کند .

الف . جیم : دیشب نامه انصراف نوشته ! تاج زاده و چند نفر دیگه اجازه ندادند اعلام رسمی کنه ! حالا امروز حول و حوش ساعت یازده / دوازده می ریم جماران ، ببینیم چی می گه !

 فلش بک – روز داخلی – خانه اولین سفیر ایالت متحده در تهران

 ساعت یازده صبح است و دال . میم به همراه الف . نون و میم . ف به همراه چند نفر دیگر منتظر مسئول ستاد خبری یکی ازنامزدهای دهمین دوره ریاست جمهوری هستند . کلوزآپی از یک وایت بورد ؛

برنامه های انتخاباتی خرداد 88  و برنامه های بعد از پیروزی در انتخابات !

مسئول ستاد خبری : امیدوارم با پوشش و حضور خوب شما منبعی مناسب برای پیشبرد اهداف انتخاباتی و تغذیه سایر رسانه های موافق و مخالف باشیم .

 فلش فوروارد – روز – خارجی – جماران

 یک مینی بوس پر از مسافران منورالفکر به همراه چند دستگاه پژو و زانتیا . تمام موبایل ها خاموش می شود و تحویل حراست داده می شود . چشمانش پف کرده .

 شاید دیشب فوتبال تماشا می کرده ، اما دیشب فوتبالی در کار نبود! هر چه بود تلویزیون روشن بوده او هم مشغول کتابت نامه انصراف از انتخابات .

کاندیدای در حال انصراف از انتخابات با چشمانی پف کرده : بازی در دست ما است ، هرچند که بازیگردان جناح مخالف است . اما بازی آن ها را بر هم خواهم زد ...

 روز – داخلی – بنیادی که فقط در آن باران می بارد

 همه منورالفکران جمع اند . میزهای ناهار خوری به طرز دهشتناکی منظم چیده شده اند . آقای ف . عین انگار صاحب عزا است . جوجه کباب لعنتی از گلو پایین نمی رود . دعوا بر سر مهندس و حاج آقا و شیخ همچنان ادامه دارد . اما یک نفر دست به غذایش نمی زند و فقط به دوربین نگاه می کند ؛

یک نفر : حالا چرا مهندس !؟

 روز -  خارجی – تراس همان بنیاد

 سیگار می کشند و خبر رسانی و گاه پراکنی می کنند . کاف . ت می گوید : خبرگزاری مهر دقیق کار کرد فقط یک جمله باید به آن اضافه شود . اضافه کنید که بازی در دست ما است ....

یک سیگاری دیگر : به نقل از نزدیکان مهندس بنویسید که امروز علاوه بر حاج آقا با شیخ هم دیدار دارند البته شما بهتر می دونید برای تبریک عید نه تبریک به خاطر کناره گیری حاج آقا !

 روز – داخلی – تحریریه یک جریده حامی همان نامزد

 هیچ کس حرفی نمی زند . دوربین در تحریریه می چرخد !

صحنه ای از فیلم اتخاباتی حاج آقا با بغضی در گلو . یک دبیر سرویس سیاسی بغض نکرده می گوید :

آمدن تو ناموسی است !

The End

 

+ نوشته شده در  ساعت 16:57  توسط حمید جعفری  |