ما دوستانی بودیم برای هم که اینک نمی خواهیم غریبه باشیم . حق نیز این نبود و ما نمی خواهیم آن را از خود پنهان داریم ، آنچنان که گویی از آن خوشحالیم . دو کشتی را می مانیم که هر یک ، مسیر و مقصد متفاوتی را پی گرفته است ، راه های ما اما شاید در آینده به یکدیگر برخورد کنند و ما جشنی را بدان سبب برپا داریم ، جشنی از آن دست که در گذشته برپا می داشتیم . و سپس ، کشتی های خوب ما ، چنان با آرامش در یک بندر و زیر یک آفتاب پهلو گیرند که تصور شود که گویی هر دو یک مقصد داشته اند ، مقصدی که اینک ، به آن نائل آمده اند .
ناگزیر است اما باز ما باید از همدیگر جدا شویم و به سمت دریاهای متفاوت و آفتاب های گوناگون برانیم ، به گونه ایی که شاید دیگر هیچ گاه همدیگر را نبینیم ، شاید هم ببینیم و ولی نشناسیم ، از آن رو که دریاها و آفتاب های متفاوت ، ما را از هم متفاوت کرده باشند . از همین رو است که ما باید همدیگر را بیشتر ارج نهیم و حافظه دوستی مان گذشته مان را ، تقدس بیشتری بخشیم . اما زندگی ما بس کوتاه تر از آن است و بصیرت ما بس کوچکتر از آن ، که تا حد چنین امکان بلند پایه ایی ، دوستان هم باشیم .
می خواهم گم شوم
در عمق صدایت ؛ به امید نگاهی
که رساند مرا
به مسیحایی آن دست سزاوار
که اسیرم کند چون باد
در آن سلسله مویت
که رهاند مرا دست گره خورده در آن طره افشان
جای را با کلمه مناسب پر کنید !
یا نشانم دهید ، یا نشانی اش را ...
آزادی را می گویم
( برای کسانی که اصل مطلب را در روزنامه تهران امروز ندیدند )
پرویز مشکاتیان استاد سنتور نوازی ایران در گذشت . خبر کوتاه بود و جانکاه . گویی عادت روزنامه نگار جماعت شده است که این روزها فقط نسلی را به گورخاطرات و فانی می سپارد و حالا نوبت به پرویز مشکاتیان رسیده است . به جرات می توان گفت نمی توان بیداد ، شور خزان حماسه چکاد و چاووش را از یاد برد.
جستجوی نام مشکاتیان در موتورهای جستجو نشان از بی خبری تمام از او می دهد . داغ ترین خبرها به 283 روز پیش باز می گردد . در سال های اخیر فعالیت های مشکاتیان به عنوان یک آهنگساز و پژوهشگر ادامه داشت. بیش از 200 قطعه اثر موسیقی، 18 کتاب و شمار زیادی مقاله دستاورد فعالیت های هنری و پژوهشی وی تا امروز از او به جا مانده است . فعالیت های هنری استاد مشکاتیان، به ویژه با گروه عارف، تاثیر به سزایی در معرفی موسیقی ایرانی در اروپا و آمریکا داشت . تا آنجا که مشکاتیان به عنوان آهنگساز برتر جشنواره ی Spirit of the Earth ایتالیا در سال 1992 انتخاب شد.
مشکاتیان از سال ۱۳۵۶، همکاری با رادیو را زیر نظر هوشنگ ابتهاج آغاز کرد . شاید مهمترین فعالیت مشکاتیان در سالهای قبل از انقلاب بود . وی بعد از استعفا از راديو به خاطر كشتار ۱۷ شهريور، كانون چاووش را تشكيل داد و با مردم همراه شد. شعرهاى مردمى و ميهنى صبح تا شب سرود و جالب اینکه خود گروه تكثير و در اختيار مردم مى گذاشت تا آنجا كه ارتباط با مردم گسترده تر شد و تنها به همين دليل در سال ۵۹ چاووش را مهر و موم كردند. بعد از مدتی پرويز مشكاتيان ، محمد رضا لطفى و حسين عليزاده ، رهبران چاووش با هم اختلاف نظر پيدا كردند تا اينكه چاووش از هم پاشيد و مشكاتيان با گروه عارف کار خود را تا سال 76 ادامه داد. اما تا سال 1383 وقفه ای در کارش ایجاد شد و دراین سال گروه عارف که از تاثیرگذارترین گروه های تاریخ موسیقی ایران از اواسط دهه پنجاه تا کنون بود با برخی نوازندگان قدیمی و جدید خود، به سرپرستی پرویز مشکاتیان به عرصه ی موسیقی باز گشت . نام و آثار پرویز مشکاتیان آنچنان با فرهنگ موسیقی معاصر ایران عجین گشته که می توان وی را از بزرگترین و تاثیرگذارترین نوازندگان وآهنگسازان سه دهۀ اخیر ایران به حساب آورد. طوری که محمدرضا شجريان در طول دهه شصت، بر پايه آهنگ سازي پرويز مشکاتيان شماري از به ياد ماندني ترين قطعات و آلبوم هاي موسيقي سنتي را به يادگار گذاشت (بيداد، نوا، دستان، بر آستان جانان و ...) و حتی رابطه کاری آن ها به رابطه خانوادگی منجر شد . اما وقتي وابستگي مشکاتيان از شجريان زدوده شد، اين رابطه نيز سست و عاقبت مضمحل شد. البته در مرداد ماه سال 86 در کنسرت شجریان این دو کدورت ها را کنار گذاشته و یکدیگر را به آغوش کشیدند . از جمله آثار ماندگار مشکاتیان می توان به همکاری اش با استاد شجریان در تصنیف رزم مشترک یا همان "همراه شوعزیز" اشاره کرد . این تصنیف از نخستين تصنیف آلبوم "چاووش هفت" است که آهنگسازي و شعر آن را پرویز مشکاتیان در نغمه دشتي سرود و محمدرضا شجریان و گروه عارف به مناسبت نخستين سالگرد انقلاب اسلامی در سال 1358 آن را روانه بازار موسيقي كردند. پرویز مشکاتیان سنتورنوازی را زیر نظر پدرش آغاز کرد. و در سال ۱۳۵۳ وارد دانشکده هنرهای زیبا در دانشگاه تهران شد. مشکاتیان، ردیف میرزا عبدالله را نزد استاد نورعلی برومند و دکتر داریوش صفوت و مبانی موسیقی ایرانی را نزد اساتیدی چون دکتر محمدتقی مسعودیه، عبدالله دوامی، سعید هرمزی و یوسف فروتن فراگرفت. مشکاتیان که از مدت ها پیش به بیماری قند مبتلا بود و حالا در بی خبری تمام ، یکی از سه ضلع چاووش سازان ماندگار موسیقی اصیل ایرانی ، در 54 سالگی دار فانی را وداع گفت تا نه تنها دنیای موسیقی سنتی ایرانی که عالم هنر یکی از دردانه هایش را از دست داده باشد .
( این یادداشت در روزنامه اعتماد ۲۳/ شهریور/۸۸ صفحه آخر ضمیمه اعتماد چاپ شد )
افکار عمومی معمولا روشنفکران و هنرمندان را از روی سه جلشان شناسایی نمی کنند . بلکه به آثار ایشان مراجعت می کنند تا ببینند چه گفته اند و از خود چه به جا گذاشته اند . غالبا برای کسی که شاملو می خواند مهم نیست که آن غول زیبای ادبیات کجا به دنیا آمده است اما برایش مهم است که فلان دفتر شعر را در زندان ناکجا آباد سروده است . در مورد هنرمندان هم افکار عمومی معمولا ایشان را در غالب آثار به جا مانده از ایشان شناسایی و یا حتی قضاوت می کنند . در تازه ترین رشته سوگنامه های هنری مکررا سخن از فیلم " روز سبز " حنا مخملباف است که بیستمین جایزه بین المللی او را از 9 سالگی باعث شده است .
فیلمی به همت خانه فیلم مخملباف . خانه ای که روزی صاحب خانه اش " بایکوت " را ساخت و حوالی همین روزها با " سکس و فلسفه " حتی " جیغ مورچه ها " را هم در آورد تا دست آخر آقای " گنگ خواب دیده " بایکوت شود . مخملباف یک پای ثابت حواشی بعد از انتخابات و به اصطلاح آشوب ها و اغتشاشات ، مدام از این شبکه به آن شبکه ، از این مجلس اروپایی تا آن مجلس آمریکایی رفت و تاخت .
گویی که امر بر ایشان مشتبه شده که نماینده روشنفکران و هنرمندان ملت ایران هستند ( هرچند که به قول ابراهیم گلستان ؛ کدام روشنفکر ؟!) و یگانه پرچم دار مبارزه . گذشته مخملباف و سه جل هنری – روشنفکرانه اش از راهنما زدن به سمت حوزه و گردش یکباره به چپ و از " بایکوت ِ " " عروسی خوبان " همچنان قضاوت می شود اما دریغ که خصلت ما ایرانی جماعت تاریخ را قصه می پندارد . درست مانند همین سوگنامه حنا مخملباف از روایت " روز سبز " . امر مشتبه گویا دامن خانم مخملباف را هم گرفته است. تریبون صدای جوانان میهن ! بررسی زوایای هنری این مستند باشد به عهده اهل فن . نمی دانم حنا مخملباف چند سال در ایران زندگی کرده ، و یا تا همان 8 سالگی چه برداشتی از مدرسه و دبیرستان دخترانه و دانشگاه در ایران داشته است . یا حتی چند روز قبل از انتخابات وارد ایران شد که کل تصویری که از انتخابات اخیر ایران مستند کردند حول و حوش همان ایول ، ایول موسوی ُ ایول می چرخید و حتی در مصاحبه های خارجی خود مدعی شد اگر به ایران بیاید دستگیر و یا زنده نخواهد ماند . باور کنید دختر خانم " گنگ خواب دیده " تصویر ارائه شده در " روز سبز " به قول هم ولایتی های شما اورجینال نبود . منظور، رنگ های سبز و سرخ و سفید در فیلم شما نیست بل حکایت تار و پود اندیشه شما است . درست مثل همین آثار ثبت شده اخیر از مخملباف پدر . که دیگر هیچ " دست فروش " ی را به وجد نمی آورد . بد نبود حنا مخملباف بعد از نمایش فیلم در شبکه BBC به جای آنکه با شال و انواع مچ بند و دستبند و ساعت سبز هیجان زده شود با اندکی از اندوخته ها و انگیزه های خود برای ساخت این مستند با مخاطبان سخن می گفت . نه همان حرف های همیشگی صد تا یک غاز که اگر فرزند همین آقای گنگ خواب دیده نبود فیلم ره به جایی نمی برد.
حافظه تاریخی افکار عمومی ، روشنفکر – هنرمند را از روی سه جل آثارش قضاوت می کند . فراموش نکنیم افکار عمومی هرگز اشتباه فکر نمی کنند . هدف از آنچه در بالا آمد اهتمام صفت مهملباف که این روزها بر مخملباف ها روا داشته می شود نیست . تی اس الیوت پر بیراه نمی گوید ؛" شاعران نارس تقلید می کنند . شاعران بالغ می دزدند ". روشنفکر – هنرمند هم این روزها با این سبک و سیاق به وفور یافت می شود چه آنکه هنر را تقلید کند چه آنکه هنر روشنفکری را دزدی کند .
جدا از رای اعتماد مجلس به وزرای پیشنهادی کابینه دهم ، برای جماعت روزنامه نگار بیش از هر وزیری این وزیر ارشاد است که می تواند چهارسال دغددغه روزنامه نگاران باشد . هرچند که با توجه به تنوع سرویس های رسانه ای وزرای دیگر نیز حائز این اهمیت هستند اما وزیر ارشاد حکم دیگری برای روزنامه نگاران دارد . صفار هرندی ، مسجد جامعی ، مهاجرانی ،لاریجانی ، خاتمی و میرسلیم چندی پیش از این روایت های بسیاری را برای ارشاد و فرهنگ این مملکت تدارک دیدند و این بار نوبت به حسینی رسیده است تا دوري از افراط و تعامل با نخبگان و منتقدان ، حمايت از توسعه رسانه مكتوب را سرفصل امور وزارتخانه خود بخواند . نظام رتبه بندي براي مطبوعات و روزنامه نگاران در زمينههای مختلف از آن دست طرح هایی بود که حسینی برای گرفتن رای اعتماد اعلام کرد .
چندان دور از انتظار هم نیست اگر ، همانطور که بعد از انتخابات روزنامه های کیهان و جوان به عنوان رسانه های موفق در پوشش انتخابات معرفی شدند ، سیاست های وزیر ارشاد جدید در راستای ارشاد قبلی باشد . اینکه نظام رتبه بندی برای مطبوعات و روزنامه نگاران چیست و چگونه صورت می گیرد بعد از پلمب انجمن صنفی روزنامه نگاران می تواند نمکی باشد بر زخم قلم روزنامه نگاران .
توقیف روزنامه های " یاس نو " ، " اعتماد ملی " و تهدید به توقیف دیگر روزنامه ها در آخرین روزهای وزارت ارشاد صفارهرندی بیش از هرچیزعرصه امنیت شغلی را بر روزنامه نگاران تنگ تر از گذشته کرد. هرچند که امروز اگر نگاهی به ستون خط خوانندگان هر روزنامه ای انداخته شود به خوبی می توان خواند که این روزها خواننده است که با تطبیقی خواندن به نويسنده احترام می گذارد و به نوعی حفظ حیات روزنامه و روزنامه نگاری را تضمین می کند . حسینی وزیر جدید ارشاد کابینه دهم می تواند چهار سال دغدغه روزنامه نگاران باشد . وزیری که می تواند شاه کلید حل بسیاری از مسائل باشد . اگر دغدغه روزنامه نگاران هم نباشد ، دغدغه مردم است . مردمی که برای مهاجرانی خوش فریاد می زدند : " ننگ ما ، ننگ ما / وزیر فرهنگ ما "
این مطلب با قیچی سانسور در روزنامه اعتماد با عنوان دغدغه اين روزهاي ما چاپ شد
دولت نهم با صدارت احمدی نژاد با بی برنامگی مطلق مواجه بود . وزرای پیشنهادی خود را هم بدون ارائه برنامه به مجلسی که خوشبختانه همسوی دولت اصولگرا است به بهارستان برد تا با همان بروکراسی و پوپولیسم ارائه برنامه را به تعویق اندازد.
در طی چهار سال گذشته احمدی نژاد افراد نزدیک به خود را نتوانست در کابینه خود تحمل کند . وزرا کابینه دولت نهم با کوچکترین اظهار نظر برکنار شدند . در طول سی سال بعد از انقلاب این نگاه با این قوت در ایران به این شکل حاکم نبود . درست مانند روزنامه کیهان که به غیر از خود برای هیچ کسی حقی قائل نیست و عین خود را عین حق و بقیه را با ذره ای تفاوت عین باطل می داند . این روند گویی برای دولت جدید هم تکرار خواهد شد . دامنه خوش بینی ها چنان گسترده شده که روا نبود که درصحن مجلس کابینه را اینچنین نقد کنند که وزرا 57 درصد تحصیلات نامرتبط و 53 درصد تجربه نامرتبط دارند !
اما اصرار و تعریف و تمجید احمدی نژاد از وزرای پیشنهادی بی شباهت به همان تعریف هایی نبود که چهار سال پیش ازوزرا مستفی و خلع شده کرده بود. تعریف امروز و حتی معرفی آچار فرانسه برای چند وزارتخانه از آن دست شائباتی است که فقط در دایره المعارف پوپولیسم می گنجد . گویی معرفی زنان برای تصدی وزارت هم از آن دست حربه هایی است برای جلوگیری از منقاشات ناموسی – سیاسی .
از بیست و سوم خرداد هر آنچه دیدیم برنامه هایی بود از نامزدی که خود را نماد تغییر می داند . تغییری برای تعریف حقوق شهروندی ، جامعه مدنی و در نهایت تمام مولفه های دموکراتیزاسیون . آخرین روند چشمگیر فرآیند دموکراتیزاسیون در ایران تا جایی پیش رفت که هشت سال دولت اصلاحات چنان عقربی که در حلقه آتش گیر کرده است ، دُم به کله خود کوبید و همه آنچه که مقرر بود مردم به دنبالش باشند در روندی نامانوس دولت اصلاحات جوید و در دهان مردم گذاشت تا این روزها در کنار چاشنی پوپولیسم و بوی نفت ، مردم نان خود را خالی نخورند . بعد از این در هوای پر خس و خاشاک بنیادگرایی با نگاه حذف گرایانه قدرت نمایی کرد . تقابل با نخبه گرایی و محروم کردن مردم از مشارکت مستقیم در ساختار قدرت. نگاهی گذرا به لیست وزرای پیشنهادی تقابل با نخبه گرایی را بیداد می کند . از سویی ، دیگر مفهوم پوپولیسم عوام گرایی و به نوعی ظاهرسازی و استفاده از ابزاری است برای محدود کردن توده برای دست نیافتن و آگاه نشدن نسبت به حقوق و مطالبت ایشان است . درست همان حقوق و مطالباتی که دولت اصلاحات برای آن خود کشی کرد .
( این یادداشت هم ممنوع از چاپ شد. یا به همان دلیل قبلی و یا شاید هزار و یک دلیل . که همین یک دلیل دیگر جالب است)
ساحل دریا از پیش تر ها محل اجتماعی بود برای گذارجمعیتی که باری به هر جهت و از سر تعطیلات کنار یکدیگر جمع شده اند . در همان پیش تر ها در ایران هم بحث لژ خانوادگی و ساحلی که زوجین با هم به شنا بروند مجزا از مجردها با حصار و چادر تعبیه شد . از آنجا که داشتن ویلای مشرف به ساحل ، مد شد دیگر خبری از دعواهای ناموسی کنار ساحل نبود و از طرفی هم در آن زمان لباس شنا یا همان مایو برای خانم ها مطرح نبود . اما از دو سال پیش این موضوع باعث تقابل های بنیادگرایانه ایدوئولوژیک بین غرب و جهان اسلام شد .
ترجیع بند روایت این شد که زنان البته در غرب ! نه تنها در سواحل دریا ، بلکه در استخرهای عمومی مختلط با همان مایوی ابداعی با رعایت حجاب اسلامی به آب تنی بپردازند! حالا در غرب با انبوهی از زنان مسلمان مواجه هستیم که با لباس هایی که حتی موی آنها را هم پوشانده وارد استخر و به شنا می پردازند. در این میان هم برخی از همه جا بی خبر هم با دغدغه بهداشتی به موضوع می نگرند و مدعی اند که شنا کردن با لباس می تواند آب را آلوده کند . مردانی هم می گویند اصلا زن مسلمان باید از چنین محیط هایی به دور باشد . آن هم با چنین لباس چسبانی !
از ربع قرن پیش ایران سر خط خبرها بوده است چه رسد به خبر طراحی این لباس ، نوسان قیمت نفت ، انتخابات ، کودتا ، اعتراف ، شکنجه ، کابینه ، و زن ! در حالی که مضامین دیگری مانند همین مایوی اسلامی، بنیادگرا بودن و آرای اکثریت سوژه روز مطبوعات دنیا هستند در ایران دامنه خوش بینی ها چنان گسترده است که روا نبود دامن وزیران زن پیشنهادی کابینه را بگیرد ! گمانه زنی ها درباره حضور زنان در کابینه در مطبوعات چه خودی و چه غیر خودی چنین پیشرفت که معرفی خانم ها کشاورز و آجرلو و دستجردی به عنوان وزیر باعث خواهد شد دیگر معرفی یک وزیر زن منجر به منقاشات ناموسی – سیاسی نشود و کسی هم کفن پوش.از نگاه سنتی خلقیات ایرانی جماعت که می گفت زن جایش در مطبخ است هم دیگر خبری نیست . از طرفی هم مکررا مدعی می شوند که معرفی وزیر زن به این دلیل است که نیمی از جمعیت کشور ، اعم از آموزشی ، بهداشتی ، سیاسی ، فرهنگی را زنان تشکیل می دهند! با این حال هستند مانند همان برخی از همه جا بی خبر که مدعی اند وزیر باید آدم چیز فهمی باشد و معتقدند اگر در آن واحد هم زن و هم دکتر باشد نور علی نور است !
بعد از این همه سانحه زمینی در این شش ماه ، سال 88 هنوز به نیمه نرسیده که با شش سانحه هوایی ، ایران را در سر خط خبرها قرار داده است . سانحه های زمینی هم به کنار که حتی رسانه هایی همچون الشرق الاوسط چینش کابینه را در وزارتخانههای کلیدی نفت، کشور و مخابرات را معنادار می داند . البته الشرق الاوسط هرچه می خواهد بداند و بنویسد ، کیهان که نیست که از بیت المال تامین شود که اگر مبادا زبانم لال ، خاک بر دهان دشمنان چپ چین شد با راست چین حلش کنند . اصلا لوموند و فیگار و تایمز و نیویورکر و هر جریده کوفتی هرچه می خواهند بنویسند . این روزها بلایی به سرمان آمده که باید مانند بونوئل یک آرزو داشت . فیلمساز شهیر اسپانیایی در اتوبیوگرافی خود می نویسد : "باید اعتراف کنم یک آرزو برایم مانده است. خیلی دلم می خواهد هر ده سال یک بار از میان مرده ها بیایم بیرون ، خودم را به یک کیوسک برسانم و با وجود تمام تنفری که از رسانه های جمعی دارم ، چند روزنامه بخرم . روزنامه ها را زیر بغل می زنم ، کورمال کورمال به قبرستان بر می گردم و از فجایع این جهان با خبر می شوم ، سپس با خاطری آسوده در بستر امن گور خود دوباره به خواب می روم "
( این یادداشت ممنوع از چاپ شده است )
روشنفکران ایرانی رخت عزای خود را از پستوها بیرون کشیده و این روزها در غم از دست رفتن جوان ناکام ، شادروان انقلاب مشروطه در سالمرگش به کودتای بیست و هشت مرداد به سوگ نشسته اند .
وقایع تاریخی ایران را گویی از خرداد تا مرداد را فقط باید یا در آستین بی مخ ها و یا شعبان ها جستجو کرد . هستند گروهی هم که هنوز اصرار می ورزند که درآن کش مکش مرداد 1332 ردپای استعمار و اجنبی رویت شده است . البته که اگر ضربه ای نوش کردیم باید به جای کاری و از حریفی قابل باشد وگرنه آب رفته به جوی باز نمی گردد!
بعد از مشروطه روشنفکران سبب ساز جدایی مذهبیان از راس امور شدند و 28 مرداد کودتایی بود برای پشت کردن به روشنفکرانی که دیگر پشت دستشان را داغ و زبان خود را گاز بگیرند که با اهالی دیانت چنین نکنند که در مشروطه شد . با این حال مرسوم است که صاحب عزا با رخت عزا میزبان مهمانانی باشد که برای عرض تسلیت می آیند . اما از آنجا که ایران سرزمین تبدیل غیرممکن ها به ممکن ها است ، هم نوایی اهل دیانت آن زمان با روشنفکران دین گریزصاحب عزا ، کار را به جایی رساند که مهمان بیش از صاحب عزا گریست هرچند که انگار هرجایی دنبال بهانه ایی می گردند که چنین کنند .
روشنفکران ایرانی هنوز عزا دار این سالمرگ هستند . چرا ؟ کافی است نام شعبون بی مخ خوانده شود و گروهی هیجان زده در پاسخ به شما می گویند کودتای 28 مرداد . آخر شعبون بی مخ مترادف بود با بساط پنج سیری ، کله پاچه ، خالکوبی ، خدمت ، خیانت ، مردم ، قیام ، کودتا ، دیکتاتوری و درنهایت 28 مرداد .
با تمام این ها باید پذیرفت همه راه ها به مرداد ختم می شود . نهضت مشروطه ناکام مانده و 28 مرداد چون زهری به کامش . خاطره این کودتا چنان در ذهن ایرانی جماعت رسوخ کرده که انگار همین دیروز بود که چنین فاجعه ای بر ملت گذشت چرا که همچنان ماجراها ادامه دارد . چنان که آن روزها هم بین درباریان ، اهالی دیانت ، وطن پرستان و کمونیست ها دعوا بر سر برنامه ملی کردن صنعت نفت بود که چه کسی آن را اجرایی کند . در آن زمان از دست مجلس هم اگر می خواست هم کاری ساخته نبود . ریاست مجلس به عهده فضل الله زاهدی تنها ریس مجلس بود که هرگز پا به صحن علنی مجلس نگذاشته بود . اختلاف مرحوم مصدق با خاندان پهلوی و میل به اینکه یک تنه کار را تمام کند از یک سو و فعالیت های مذهبیون در مخالفت با مصدق از سوی دیگر منجر به ائتلاف دربار و مذهبیون شد . مصدق شکست خورد و کمونیست ها تار و مار شدند .
با این حال درباره کودتای 32 باید گفت که هنوز 28 مرداد برای روشنفکران ایرانی نوستالژیک شمرده می شود . کودتایی که با مرگ تدریجی یک رویا و آغاز یک کابوس همراه شد .