تبليغاتX
یادداشتهای یک ژورنالیست آماتور

 

 زمان تهیه مطلب " فیلسوفان عاشق " مدام به خود نهیب می زدم که مبادا روزی از بد و خوب روزگار فیلسوف نامم نهند و همان طور که به نبش قبر فلاسفه و روابط شان با زن ها پرداختم روزی همین بلا دامن گیرم شود . با این حال از قدیم گفته اند یک سوزن به خود بزن ُ و یک جوالدوز به دیگران! تصمیم گرفتم اعترافاتی داشته باشم تا مبادا روز و روزگار پرونده زندگی مرا به محاق فراموشی بسپارد که زنان در زندگی من چه بودند و چه ها که با من نکردند !

 ***

1-  پونه

مشخصات ظاهری : سبزه با نمک، چشم و ابرو مشکی / مصداق : گرد و خاکی / مشخصه بارز : بی ادب ( گوزو ) / اتفاق ماندگار : در حین بازی هفت سنگ متوجه شدم یکی از دوستانم با پونه ریختند رو هم ! / ترانه ماندگار : دوست دارم سبد سبد با صدای ابی

 2-  سولماز

مشخصات ظاهری : سفید رو ، عینکی / مصداق : در قید و بند رژ لب  / مشخصه بارز : بی نمک / اتفاق ماندگار : روز اول که صحبت می کردیم ، هول شده بود ماه های سال رو به ترتیب نمی گفت ؛ اسفند ، دی ، بهمن  / ترانه ماندگار : تن تو ظهر تابستون ُ به یادم میاره ... با صدای فریدون فروغی

 3- بهاره

مشخصات ظاهری : سفید رو ، عینکی  / مصداق : تانگو در تبریز/ مشخصه بارز : زن زندگی / اتفاق ماندگار : همه فهمیدند ، اما من نفهمیدم که بهاره به من علاقه داره و در نهایت هم ازدواج کرد !  / ترانه ماندگار : گل گلدون ِ من شکسته بی تو ... باصدای سیمین غانم

 4- الناز

مشخصات ظاهری : سفید رو ، چشم و ابرو مشکی / مصداق : خر تو خر / مشخصه بارز : آرایش مو / اتفاق ماندگار : اتفاقی و به صورت همزمان بایکی از دوستانم خاطر خواه این خانم شدیم / ترانه ماندگار : توی هر شهر غریبی می شه با تو موندنی شد ... با صدای شهرام شب پره

 5-  ملینا

مشخصات ظاهری : سفید رو / مصداق : بدون تو هرگز / مشخصه بارز : بی نظم / اتفاق ماندگار : روزی که قرار شد رابطه تمام شود از بلوار کشاورز تا خود هفت تیر یک ریز گریه کرد و گفت خود کشی می کنم . تقریبا یک سالی هست که ازدواج کرده !  / ترانه ماندگار : من از این دنیا چی می خوام ... با صدای معین

 6-  شیرین

مشخصات ظاهری : نمونه یک دختر آریایی / مصداق : خیانت و مکافات !  / مشخصه بارز : هیکلی از نژاد کرد / اتفاق ماندگار : تلفن که صحبت می کردیم یک آقای ترک گوشی ُ گرفت ُ و گفت بیا نصف راه ( از معابر تبریز ) شلوارتو می دم دستت ! نرفتم ! ولی شنیدم مدت ها از روی مشخصات ظاهری دنبالم می گردد . / ترانه ماندگار : شیرین – شیرین ( کردی ) با صدای امید

 7-   آیدا

مشخصات ظاهری : کمی تا قسمتی بور / مصداق : آیدا در آینه / مشخصه بارز : نمونه حاد یک بیمار خودآزار / اتفاق ماندگار : زمانی با من دوست بود و قبل از من با هم اتاقی من !  / ترانه ماندگار : رو می کنم به آینه من جای آینه می شکنم ... با صدای داریوش

 8-  ماهور

مشخصات ظاهری : سبزه با موهای کم پشت / مصداق : دوست داشتن در سه هزار فرسنگ زیر آب / مشخصه بارز : بی شعور / اتفاق ماندگار : روز اول که خانم دوستی پیشنهاد دوستی را طرح کردند یک باب موتور سوار تبریزی عینک آفتابی و کیف حاوی مدارک ام را دزدید ! / ترانه ماندگار : خیلی وقت ِ که دیگه دلت واسم تنگ نمی شه ... با صدای حسن شماعی زاده

9- لیلا

مشخصات ظاهری : سفید رو / مصداق : گربه های اشرافی / مشخصه بارز : کیف پاسپورت ، همیشه آویزان روی سینه / اتفاق ماندگار : دوست پسری داشت اهل تبریز که به او فارسی یاد می داد . از وقتی از این موضوع آگاه شدم اتفاقی افتاد که اون آقا ترکی را هم فراموش کرد / ترانه ماندگار : لیلا لیلا لیلا رو بردن ... با صدای کوروش یغمایی

 10- مونا

مشخصات ظاهری : کمی بور ، کوتاه قد / مصداق : دور برگردان / مشخصه بارز : دماغ کوچک اما ضایع ( سه بار جراحی شده بود ولی باز چربی داشت ! ) / اتفاق ماندگار : یکی از دوستان من دوست دختر من ُ بُر زد من هم دوست دخترش ( مونا ) رو بُر زدم / ترانه ماندگار : هی خانم کجا کجا ... با صدای کامران و هومن

 11- الناز

مشخصات ظاهری : سفید رو، چشم و ابرو مشکی / مصداق : همراه شما به مثابه همراه اول / مشخصه بارز : رشد بی رویه موهای دست  / اتفاق ماندگار : الناز دوست مونا بود  وقتی دید مونا نیست ترجیح داد  دوست من باشد / ترانه ماندگار : پرونده هام کامل شدند ... با صدای حمید عسگری

 12- طهورا

مشخصات ظاهری : سفید رو  / مصداق : ولگرد / مشخصه بارز : داشتن خاله مطلقه/ اتفاق ماندگار : با دوست من دوست بود عاشق من شد ، با من که دوست شد عاشق دوستم شد ! / ترانه ماندگار : مثل آیات خدا سوره حمد توی چشمات ... با صدای بیژن مرتضوی

 13- مهکامه

مشخصات ظاهری : سفید رو ، قد بلند ، کمی بور  / مصداق : عشق همان ازدواج است یا برعکس/ مشخصه بارز : تکواندو کار / اتفاق ماندگار : هر چهارشنبه خواستگار داشت  / ترانه ماندگار : وقت التماس تو من مشروب خورده بودم ... با صدای متین دو حنجره

  14- الناز

مشخصات ظاهری : سفید رو با موهای مجعد  / مصداق : عشق بازی بر وزن سگ بازی/ مشخصه بارز : لهجه / اتفاق ماندگار : بعد از جشن تولد الناز وقتی از خانه خارج می شدم قفل درب ورودی را ناخواسته خراب کردم  / ترانه ماندگار : دختر تهرون ، مخ می زنم ...با صدای فارز

 15- نگار

مشخصات ظاهری : قد بلند ماهور  / مصداق : تصمیم کبری برای عروج از منزل/ مشخصه بارز : هفت رنگ پوشیدن / اتفاق ماندگار :  پیاده روی همگانی با گربه ها و سگ های ولگرد جهت رویت دیوار نوشته ها / ترانه ماندگار : پا به پای تو میام هرجا بری ... با صدای معین

 16- مانا

مشخصات ظاهری : سفید رو ، بور  / مصداق : بی ناموسی / مشخصه بارز : هرز پریدن / اتفاق ماندگار : مچ گیری زمانی که دوست پسر سابق ملکه در لحظه دخول به منزل ایشان رویت شد  / ترانه ماندگار : فقط یه کم هرز می پرید ... با صدای حمید عسگری

 

 

 

+ نوشته شده در  ساعت 23:14  توسط حمید جعفری  | 

 

درجمهوري دموكراتيك آلمان سابق يك كارگر آلماني در سيبري كاري پيدا مي كند . او كه مي داند سانسور چي ها همه نامه ها را مي خوانند به دوستانش مي گويد : « بياييد يك رمز تعيين كنيم . اگر نامه اي كه از طرف من دريافت مي كنيد با مركب آبي معمولي نوشته شده باشد بدانيد كه هر چه نوشته ام درست است . اگر با مركب قرمز نوشته شده باشد سراپا دروغ است . » يك ماه بعد دوستانش اولين نامه را دريافت مي كنند كه در آن با مركب آبي نوشته شده است : « اين جا همه چيز عالي است . مغازه ها پر ، غذا فراوان ، آپارتمان هاي بزرگ و گرم و نرم ، سينما ها فيلم هاي غربي نمايش مي دهند و تا بخواهي دختران زيباي مشتاق دوستي. تنها چيزي كه نمي توان پيدا كرد ، مركب قرمز است . » در ساختار ظريف اين لطيفه كارگر آلماني در رساندن پيام اش با استفاده از ارجاع به رمز در درون پيام موفق به رمز گشايي از نامه خود مي شود .  اشاره به فقدان مركب قرمز عنصر رمز گشايي از اين نامه است كه با مركب آبي نوشته شده است . از طرفي ديگر نامه با مركب آبي نوشته شده است و باعث مي شود تداعي درست بودن محتوا نامه در ذهن صورت گيرد .

روسو نيز از ضرب المثلي مي گويد كه ورد زبان مردان است و كم از اين لطيفه ندارد : « نه مي توانم با او زندگي كنم ، نه مي توانم بدون او زندگي كنم » در اين جا نيز روسو با رمز گشايي در پيغام خود و اشاره به فقدان زن در كنار مرد در هر دو حالت از زندگي با او يا بدون او سخن مي گويد . نگاه فيلسوفان درباره زنان و روابط  ايشان با زن هاي درون زندگي شان و توجه به نظريه هاي گاه راديكال چون نيچه و سقراط و شوپنهاور ... مجالي است براي بررسي بيشتر ماهيت عشق زميني و عشق ورزي در ميان فلاسفه ...

جورج فرانكل فيلسوف و روانكاو اتريشي مهمترين ويژگي عشق رمانتيك را تاكيد بر شخصيت زن مي داند. جنبش عشق رمانتيك كه فرانكل از آن حرف مي زند در اروپا با خيزش زن سالاري همراه بود، به واقع  ستايش زن با نمادي زن سالارانه. اين جنبش با سه گرايش ستايش‌گري ، آزار گري ( ساديسم ) و آزارخواهي (مازوخيسم ) هيچ گاه به طور كامل مغلوب مرد سالاري نشد. همچنين مي توان به شور و عشقي در ميان فلاسفه اشاره كرد كه يكي راه به ايمان مي برد و ديگري راه به جنون. شايد عشق فرصتي براي تخليه احساساتي است كه بررسي عقلاني را طلب نمي كند...

كيركگور و رگينا ؛عشق با ترس و لرز

نیچه و سالومه ؛ فراموشي شلاق

سارتر و سيمون ؛ پناه گاه وسگ آبي

دکارت و الن ؛ روابط نا مشروع يا عشق

هایدگر و آرنت؛ خيانت با احساسات قلبي

 سقراط و كسانتيپ ؛ زشت رویی و بد خویی

 ارتباط  فلاسفه با زنان از پيچيدگي خاص خود برخوردار است . به نظر مي رسد با دو ديدگاه مي توان به يك بسط كلي در اين مقال دست يافت . نكته بارز آن است كه بنا به هويت مرد سالارانه در طول تاريخ و در فرهنگ هاي مختلف به خوبي مي توان روايت كرد كه زنان در زندگي فلاسفه هم چنان تحت سيطره هويت مردسالار هستند . اين جريان به گونه ايي مطرح مي شود كه مردي با مشخصات يك فيلسوف و تفكر خاص به راحتي عاشق و دل باخته زنان نمي شود . به واقع خود را گرفتار هر عشقي نمي كنند . اما نكته بعدي نگاهي سخت ساختار شكن است : در مورد شخص فيلسوف مي توان گفت ارتباط با زن ها به گونه اي رخ مي دهد در حاشيه اتفاق مي افتد طوري كه به هيچ وجه در نگرش و رويكردهاي فلسفي آن ها تاثير گذار نبوده و شايد نيست . هرچند اظهار نظر هايي در مورد زنان داشته اند اما در شالوده تفكر آن ها ، زنان بي تاثير بوده اند . هم چنان كه هايدگر با داشتن همسر و فرزند با آرنت رابطه پنهاني دارد و هستي و زمان را نگارش مي كند  و يا سقراط كه زن دارد و سه فرزند و با تمام شرايط سخت كسانتيپ هم چنان به تفكر مي پردازد و هيچ لطمه اي به بيان انديشه او نمي زند . اما گويي نگاه سومي هم در كار است روسو از ضرب المثلي مي گويد كه ورد زبان مردان است : « نه مي توانم با او زندگي كنم ، نه مي توانم بدون او زندگي كنم »  اين ضرب المثل كه نبايد آنرا شوخي تلقي كرد مي تواند حامل پيام هاي بسياري باشد . آنچنان كه فمنيست هاي راديكال امروز به دنبال چيزي فراتر ازبرابري و آزادي هاي از نوع ديگر هستند چرا كه آن ها هم جايي براي عشق مشخص نكرده اند . 

 * پی نوشت : خلاصه اي از مطلب چاپ شده در هفته نامه مردم وجامعه / شنبه ۲۶ / ۱۱ / ۸۷

 

 

+ نوشته شده در  ساعت 23:52  توسط حمید جعفری  | 

چقدر دلم برایت تنگ شده است . حوالی همین روزها ، پا به پای رفتن و نرفتن صبوری می کنم ، دلم هوای قدم زدن با تو را کرده بود . یادم می آید پشت هر چراغ سبز و قرمزی ، سر چهارراه ها و گذر گاه ها هر بار که با هم صحبت می کردیم صدای آژیر آمبولانسی در ترافیک گیر کرده همراه صدای ما می شد .

صدای آژیری که درست مثل صدای آژیر علامت قرمز و حمله در سال های جنگ بود . آن وقت ها آژیر قرمز که پخش می شد اِلی سریع می رفت جای امنی پناه می گرفت . کمی منتظر می ماند . به صورت مادر و من و بابا نگاهی می کرد و با همان نگاه می پرسید که چرا زودتر نمی آیید . بعضی اوقات هم که صدای آژیر نمی آمد از سر شوخی با اِلی آنرا تقلید می کردم و اِلی بی مهابا به سمت پناهگاه می رفت . آژیر شده بود حمله ، حمله شده بود التهاب ، التهاب هم پناهگاه ... چقدر زود گذشت . این روزها که صدای آژیر می شنوم ملتهبم . باز هم دلم می خواست در صدای تو گم شوم ، پناه گیرم ، آرام شوم . دلم برای صدایت تنگ شده است .

 

+ نوشته شده در  ساعت 12:16  توسط حمید جعفری  | 

 

" با آنكه موپاسان رستوران برج ايفل را دوست نداشت ، اغلب در آنجا غذا مي خورد . مي گفت تنها جايي از پاريس است كه چشمم به آن نمي افتد . براي ناديده گرفتن نشانه اي عظيم چون برج ايفل بايد مانند موپاسان با آن يكي شد . "  با استناد به گفته رولان بارت ، درباره مد و فرهنگ عامه نيز مي توان چنين عمل كرد ؛ با آن يكي شد تا ناديده گرفته شود به عبارتي ديگر ؛ گر خواهي نشوي رسوا / هم رنگ جماعت شو ! ...

در فرهنگ پست مدرن امروز مي توان همه چيز را شوخي تلقي كرد به اين معنا كه سبك جاي محتوا را گرفته است . آدورنو مي نويسد : « راز واقعي موفقيت صرفا چيزي است كه فرد در مقابل پرداخت پول براي كالا دريافت مي كند . مصرف كننده در واقع پولي را كه براي جين پرداخته است مي پرستد . » معني واقعي نظريه ماركس درباره بت وارگي كالا براي درك آدورنو از فرهنگ عامه مدرن بهترين مشاور و راهنما در اين نظريه است . پايه و اساس بت وارگي كالا در مكتب فرانكفورت بحث ماركس در اين باره است . ..

.مد به تصورات جامه عمل مي پوشاند و به عنوان واقعيت هاي قابل قبول ، آن را در دسترس استفاده كنندگانش قرار مي دهد . مد همراه خود نظام تفاوت ها و گوناگوني ها را به ارمغان مي آورد . در اينجا ما با مد سطح پايين در مقابل مثال عطر كه مد سطح بالا است سر و كار داريم . مدي كه چيز هاي بي ارزش هدف آن است مانند تي شرت ....

امروزه پوشاك ، در حكم واسطه اي در جهت نمايش منزلت ، احترام و تشخص است . تي شرت هم به عنوان يك پوشاك مشخص كننده تمايزات در تصورات دنياي خيالي و الگو هاي ايده آل مد است . پوشاك نشانگر آن چيزي مي تواند باشد كه خود شخص نيست ، ولي مي تواند نشانگر آن چيزي باشد كه شخص مي خواهد باشد و ديگران درباره او فكر مي كنند . درست مثل اينكه در تهران ، خيابان جردن در بحبوحه گرما آقاي 25 ساله اي را ببينيد كه روي تي شرت او حك شده است :

" My parents went to Neworleans , but all I got was this lousy shirt "

" والدينم به نيواورلئان رفتند ، و تنها چيزي كه گير من آمد اين پيراهن بنجل بود . "

... فرهنگ عامه امريكا ظاهرا تمام عناصر نامطلوب فرهنگ توده اي را در بر دارد . از آنجا كه فرهنگ توده اي به اعتقاد توده از توليد و مصرف انبوه كالاهاي فرهنگي ناشي شده است تقريبا به سادگي مي توان امريكا را اسطوره فرهنگ توده اي دانست . چرا كه جامعه اين كشور يك جامعه سرمايه داري است كه با اين فرآيند ها در ارتباط است . فرهنگ توده اي تا آن حد از جامعه امريكي نشئت گرفته است كه اگر اين فرهنگ يك خطر تلقي شود ، آن وقت آمريكايي سازي نيز يك خطر محسوب مي شود . اين خطر مي تواند متوجه استانداردهاي زيبايي شناسي و ارزش هاي فرهنگي نيز باشد  . به نظر مي رسد اگر برگشتي به علت ظهور هر سبك داشته باشيم با عنوان مد ، به فرهنگ غربي و امريكا مي رسيم . تهديدي كه روزي بيتلزها بود يا روزگاري لئونارد كوهن . روزي پل نيومن و روزگاري جاني دپ . روزي لوتركينگ و روزگاري اوباما . دور از ذهن نيست كه درباره آمريكا بگوييم ؛ روزي روزگاري مد !

* خلاصه اي از مطلب چاپ شده در هفته نامه مردم و جامعه / شنبه ۵ / بهمن ماه / ۸۷

+ نوشته شده در  ساعت 20:50  توسط حمید جعفری  | 

 

تو یک آماتور هستی . تو یک روزنامه نگار آماتور هستی و در تحریریه یک روزنامه در ساختمانی در جردن کار می کنی . تو یک روزنامه نگار آماتور هستی که جردن را از اول تا آخر و از آخر تا اول آن قدم می زدی و قلم . تو یک روزنامه نگار آماتور هستی که تحریریه روزنامه ات در جردن در بلواری به نام گلشهر است و هر بار که این مسیر را گز می کنی جای بوی گل که از نام گلشهر بلند می شود ، بوی کود به مشام ات می رسد .

تو یک روزنامه نگار آماتور هستی که در تحریریه یک روزنامه که در بلوار گلشهر جردن است  از اندیشه و اجتماع و فرهنگ و وب گردی قلم فرسایی می کنی و تنها خواننده مطالب ات خودت هستی . تو یک روزنامه نگار آماتور هستی که وقتی وارد تحریریه می شوی روی بُرد آن با شعر یا شِری از حافظ یا سعدی که خبر از دوستی و معرفت می دهد ،  مواجه می شوی ( از آنها که شجریان هم می خواند ) که یک همکار با خط خوش نوشته است . تو آن قدر آماتور هستی که وقتی وارد تحریریه می شوی به همه سلام می کنی و جوابی که می شنوی نمی فهمی " صحبت سرما و دندان است . "

تو یک روزنامه نگار آماتور هستی که دیگر قرار است در تحریریه یک روزنامه که آماتور نمی خواهد دیگر فعالیت نکنی . آن قدر آماتور هستی که وقتی می خواهی از تحریریه برای آخرین بار بیرون بیایی ، کنار همان خط خوش روی بُرد می نویسی " هیچ کس با هیچ کس سخن نمی گوید که خاموشی به هزار زبان در سخن است . " تو یک روزنامه نگار آماتور هستی و وقتی با اعضای تحریریه خداحافظی می کنی با لبخند آن ها مواجه می شوی ." در مردگان خویش نظر می بندیم با طرح خنده ایی و نوبت خود را انتظار می کشیم بی هیچ خنده ایی . "

دیگر تو یک روزنامه نگار آماتور نیستی چرا که وقتی از ساختمان روزنامه خارج می شوی خوب می دانی که اگر بلوار گلشهر بوی کود می دهد نه گل ، فقط به این خاطر است که گل ها به بوی خوش امیدوارند آن هم با بوی کود . حالا خوب می دانی که دیگر آماتور نیستی .

 

+ نوشته شده در  ساعت 19:47  توسط حمید جعفری  |