تبليغاتX
یادداشتهای یک ژورنالیست آماتور
 

با سردبیر خبرگزاری در حال رایزنی بر سر مسائلی که یکی از آنها سپردن وقت بیشر برای روزنامه یاس نو بودیم  که ناگهان یاس نو توقیف شد !

+ نوشته شده در  ساعت 10:20  توسط حمید جعفری  | 

عاشقان

سرشکسته گذشتند،

شرمسار ترانه های بی هنگام خویش.

و کوچه ها

بی زمزمه ماند و صدای پا.

 

  سوسن شريعتي زماني كه خبر لغو امتياز مجله " مردم و جامعه " را مي شنود مي گويد : " اميدوارم روي شما زياد و پوست شما كلفت باشد !‌"

+ نوشته شده در  ساعت 18:35  توسط حمید جعفری  | 

 

بدون هیچ مقدمه ای اصل مطلب را می گویم : اگر قديسيني که کتاب « انجيل » مقدس را نوشته اند، زن بودند، در اين صورت ، اولين شب عصر مسيحيت را چگونه تعريف مي کردند ؟

 قديسه ها خواهند گفت که حضرت جوزف اوقاتش تلخ بود . در طويله اي که نوزاد، مسيح کوچک، که در گهواره اي از کاه، مي درخشيد، همه مي خنديدند: مريم باکره، فرشته هاي کوچک ، چوپان ها ، بز ها، گاو و خر، مغ هايي که از شرق آمده بودند و ستاره اي که آنها را تا بيت اللحم هدايت کرده بود ، همه و همه مي خنديدند ، جز يکي، آنهم جوزف که غمگين، زمزمه مي کرد : « من دختر مي خواستم»!

 

+ نوشته شده در  ساعت 11:53  توسط حمید جعفری  |