( این یادداشت ممنوع از چاپ شده است )
روشنفکران ایرانی رخت عزای خود را از پستوها بیرون کشیده و این روزها در غم از دست رفتن جوان ناکام ، شادروان انقلاب مشروطه در سالمرگش به کودتای بیست و هشت مرداد به سوگ نشسته اند .
وقایع تاریخی ایران را گویی از خرداد تا مرداد را فقط باید یا در آستین بی مخ ها و یا شعبان ها جستجو کرد . هستند گروهی هم که هنوز اصرار می ورزند که درآن کش مکش مرداد 1332 ردپای استعمار و اجنبی رویت شده است . البته که اگر ضربه ای نوش کردیم باید به جای کاری و از حریفی قابل باشد وگرنه آب رفته به جوی باز نمی گردد!
بعد از مشروطه روشنفکران سبب ساز جدایی مذهبیان از راس امور شدند و 28 مرداد کودتایی بود برای پشت کردن به روشنفکرانی که دیگر پشت دستشان را داغ و زبان خود را گاز بگیرند که با اهالی دیانت چنین نکنند که در مشروطه شد . با این حال مرسوم است که صاحب عزا با رخت عزا میزبان مهمانانی باشد که برای عرض تسلیت می آیند . اما از آنجا که ایران سرزمین تبدیل غیرممکن ها به ممکن ها است ، هم نوایی اهل دیانت آن زمان با روشنفکران دین گریزصاحب عزا ، کار را به جایی رساند که مهمان بیش از صاحب عزا گریست هرچند که انگار هرجایی دنبال بهانه ایی می گردند که چنین کنند .
روشنفکران ایرانی هنوز عزا دار این سالمرگ هستند . چرا ؟ کافی است نام شعبون بی مخ خوانده شود و گروهی هیجان زده در پاسخ به شما می گویند کودتای 28 مرداد . آخر شعبون بی مخ مترادف بود با بساط پنج سیری ، کله پاچه ، خالکوبی ، خدمت ، خیانت ، مردم ، قیام ، کودتا ، دیکتاتوری و درنهایت 28 مرداد .
با تمام این ها باید پذیرفت همه راه ها به مرداد ختم می شود . نهضت مشروطه ناکام مانده و 28 مرداد چون زهری به کامش . خاطره این کودتا چنان در ذهن ایرانی جماعت رسوخ کرده که انگار همین دیروز بود که چنین فاجعه ای بر ملت گذشت چرا که همچنان ماجراها ادامه دارد . چنان که آن روزها هم بین درباریان ، اهالی دیانت ، وطن پرستان و کمونیست ها دعوا بر سر برنامه ملی کردن صنعت نفت بود که چه کسی آن را اجرایی کند . در آن زمان از دست مجلس هم اگر می خواست هم کاری ساخته نبود . ریاست مجلس به عهده فضل الله زاهدی تنها ریس مجلس بود که هرگز پا به صحن علنی مجلس نگذاشته بود . اختلاف مرحوم مصدق با خاندان پهلوی و میل به اینکه یک تنه کار را تمام کند از یک سو و فعالیت های مذهبیون در مخالفت با مصدق از سوی دیگر منجر به ائتلاف دربار و مذهبیون شد . مصدق شکست خورد و کمونیست ها تار و مار شدند .
با این حال درباره کودتای 32 باید گفت که هنوز 28 مرداد برای روشنفکران ایرانی نوستالژیک شمرده می شود . کودتایی که با مرگ تدریجی یک رویا و آغاز یک کابوس همراه شد .
انگاری سپاه جهل و جنون راه خانه بر من بسته است . چه کرده ام نمی دانم آن چنان که به سرزنشم چنان بی پروا کمر بسته اند . خدا نخواسته مستید و منگ و یا به دلبری از تائبان پاک مسلمان همین تظاهر و تزویری می فرمایید ؟ به خویش راهم دادید و در پذیرش و تایید خود پناهم دادید چنین که اکنون هر چه سوغات از کوی و سوی شما می رسد به جز ملامت نیست .
چه کرده ام ؟ چرا به سرزنشم چنین و چنان بی پروایی می کنید. چه کرده ام ؟ چه شده است ؟ که دوست نیز نهد هیمه ام بر آتش جان ، درون دوزخ بی در کجای من.
دریغ چو رخت بر خواهم بست از میهنی که قاتل جان یا آرمانم می شد که اگر در آن بمانم ، کاش ای کاش می آمدید در گمرک گریز تفتیشم می کردید تا می دید که هیچ در چمدانم جز جانم نیست و هیچ جز جانم چمدانم نیست . گرانبها بی تردید چرا که ساخت ایران است و پُر ، پُر از حریر سخن ، بافته زجان ، مصون از تفتیش ، به ویژه وقتی مرزهای بینش و ارزش به چنگ گردنه بندان و باج گیران است و چند مشتی فرهنگ سرخوشانه آهنگ و رنگ نیز در آن جاسازی کرده ام . نیاز جان و دل عاشقی که نقش ایوان را ارج می گذارد آن هم به کوری دل نو خواجه گان مرگ پرستی که جز سکوت و سیاهی آرایه ای نپسندند به خانه ای که خود از پایبست ویران است .
دریغ ! به جز سکوت ندارم سپر به جان ِسخن
چو تیر طعنه نهد دوست در کمان ِسخن
به لعن دشمن ِ من طعن دوست نیز افزود
مگر سکوت ِمن آید مرا زبان سخن
گلایه می کنم از یار و لاف عشق می زنم
شد آن زمان که سرآید مرا زبان ِ سخن
نگاهبان شرف گر نباشدم اما
به هیچ کار نمی آیدم توان ِسخن
چه غم که تیر شود پس به جان ِ دوست
زند شهاب ساقه شعرم از آسمان ِ سخن
* خطابه ای از یک فیلسوف سفر کرده
در این روزها در ميان نزاع و كشمكش ها از نوع باهوده و بيهوده اجتماعی ، فرهنگی ، سیاسی ، در شصت هفتاد روز گذشته به خوبی می توان به شناسایی موقعیت اجتماعی نشست که گویی بعضی ها داغش را دوست دارند! نان داغ ، کباب داغ ، چای داغ ، روزنامه داغ ، خبر داغ ، اعتراف داغ ! که استفاده بیش از حد این سه رسته آخر همواره با مسمویت همراه بوده و هست . در ده ، بیست سال گذشته نمونه های از اخبار زنجیره ای ، که داغ می کردند و یا اعترافاتی که صدا و سیما با چراغ ، زیرش روشن نشسته بود خوراک چسبان ذائقه خلق ا... ایران زمین بود . مثلا یک روز آقایی چراغ به دست با اعترافاتی ، داغی را بر دل برخی می گذاشت ، آن هم زنجیره ای ! با این حال بعد از سپری شدن داغ تر از این ها هم هنوز بعضی ها داغش را به ساعت 20:30 پخش می کنند.
-
در این روزها و چندی پیش بعد از انتخابات آمریکا Change)) وارد ادبیات سیاسی دنیا شد . ای کاش همانطور که حقوق مولفان و مصنفان برای هنرمندان در دنیای ممکن ها صدق می کند ، چنین قانون مشابهی برای سیاستمداران ثبت می شد که کسی حق استفاده از شعار دیگران را نداشته باشد .
در تازه ترین رشته سوگنامه های سیاسی عده ای برای برون رفت از موقعیت اضطراری درست مثل سقوط هواپیما توپولوف مدعی تغییر شده اند مثلا مردمی که مدعی تغییر بعد از انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری بودند در تمام مدت پرواز ، در حین تلاش برای تغییر، از تهران تا استانبول را با شعار " توپولف این بار نیفت " تا باز کردن کمربند ایمنی پرواز ادامه دادند . این در حالی بود که سال ها پیش کانت فیلسوف گوشه نشین آلمانی که در تمهیداتاش انقلابی کپرنیکی صورت داد ، همچنان در زندگی روزمره اش در ایجاد تغییرات گسترده ناموفق بود. او یک بار نوشت:«هر تغییری مرا بیم ناک می کند حتی اگر بزرگ ترین نویدها را برای بهبود شرایط من به همراه داشته باشد».
-
درجمهوري دموكراتيك آلمان سابق يك كارگر آلماني در سيبري كاري پيدا مي كند . او كه مي داند سانسور چي ها همه نامه ها را مي خوانند به دوستانش مي گويد : « بياييد يك رمز تعيين كنيم . اگر نامه اي كه از طرف من دريافت مي كنيد با مركب آبي معمولي نوشته شده باشد بدانيد كه هر چه نوشته ام درست است . اگر با مركب قرمز نوشته شده باشد سراپا دروغ است . » يك ماه بعد دوستانش اولين نامه را دريافت مي كنند كه در آن با مركب آبي نوشته شده است : « اين جا همه چيز عالي است . مغازه ها پر ، غذا فراوان ، آپارتمان هاي بزرگ و گرم و نرم ، سينما ها فيلم هاي غربي نمايش مي دهند و تا بخواهي دختران زيباي مشتاق دوستي. تنها چيزي كه نمي توان پيدا كرد ، مركب قرمز است . » در ساختار ظريف اين لطيفه كارگر آلماني در رساندن پيام اش با استفاده از ارجاع به رمز در درون پيام موفق به رمز گشايي از نامه خود مي شود . این روزها گویی چیزی که یافت نمی شود مرکب قرمز است .